بديع الزمان فروزانفر

161

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

لغات و تعبيرات : جهود ، نصرانى ، ناصره ، زو ، وُثاق ، طعنه ، ميلان ، غرض ، رشوت بدل قرار دادن ، گبر ، عشوه‌ده ، گره بر آب بستن ، پناه جان كردن ، حكم مُرّ ، شرّ و شور ، سوزن در نان ، نوشيدن ، انگليون ، غول ، نفس ، اخلاص ، مو بمو ، شناسيدن ، دجّال ، دام و دانه ، حفره زدن ، جوش كردن ، صدر الصّدور ، حضور قلب ، صِدْق ، ستارهء آتش ، سوزيده ، عنايت ، مقيم ، الواح ، سلطانيان ، خواب حسّى ، صحراى بىچون ، در داد و داور كشيدن ، كركس زرّين ، فالق الاصباح ، منبسط ، در بندان ، لگدكوب ، آب ، بخويش آمدن ، سايهء يزدان ، دايه ، سايه ، آخر الزّمان ، وادى ، دامن كسى تافتن ، عُرْس ، عَقَبه ، جَسَد ، بينى كردن ، سير در گوزينه كردن ، نكته ، جُلّاب ، دار و گير ، فريق ، تبع ، بدنشان ، طومار ، رياضت ، جوع ، توبه ، جود ، توكّل ، تسليم ، هو ، نظر ، زحير ، رَيْع ، مُعَسَّر ، حسب ، دست‌باف ، يك رنگى ، ملك ، ياران ، عَدْل ، سَداد ، ضرير ، يَشْم ، كيميا ، معجزه ، سيميا ، كور و كبود ، پنجه زدن ، قديم ، ناگزير ، عدم ، بىبُن ، امّى ، مرغ زيرك ، ريش گاو ، روى زرد ، مسخ ، عَوْرت ، اسفلين ، سُفول ، آدم مسجود ، وِزْر ، تخييل ، حكمت ، سَوْدايى ، سوفسطايى ، مكر بستن ، خلوت ، شوق ، حال ، قال ، سُخْرگان ، پنبه در گوش كردن ، خشكى ، دريا ، محو ، سُكْر ، خاموش ، رخنه جو ، كار نهادن ، فلك ، سماك ، سمك ، رفعت ، وجود مطلق ، شير علم ، باد ، باد و بود ، بارگه ، كارگه ، جبر ، جبّارى ، اصل ، اصل جو ، درد ، بو بردن ، آزادى كردن ، سرهنگ ، سرهنگى ، جبرى ، سِجّين ، علّيّين ، چرخ نارى ، عنا ، عطب ، حرف راندن ، اتباع ، اشياع ، نشان ، اميم ، دست و دامن بدست كسى دادن ، آبى ، مولى ، خرقه ، بىسر و بىپا ، آن سر ، بىگره ، سره ، كنگره ، منجنيق ، مِرى ، الماس ، ناردانگ ، زرّادخانه ، انار خندان ، دُرْج ، حِلْيه .